اسرافیل

اسرافیل

اسرافیل

.............«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ»..............

«إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم»

خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند. (قرآن کریم. سوره مبارکه رعد آیه 11)

۳۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فلسفه» ثبت شده است

علوم اجتماعی و رودربایستی با عقلانیت

«سکولاریسم»؛ جعل اضطراریِ «حدود و حقوق»!

 

با این حساب، هزاران سال طول کشیده تا بشر این نکته بدیهی را فهمیده و با تجربه های خونین تاریخی، شیرفهم شده است که اگر خود چاچوب هایی تعیین نکند که درون آنها، فاعل مختار و بیرون آنها، محدود باشیم کار پیش نمی رود و باید تصمیم بگیریم که اگر از خط قرمزها گذشتیم، قدرتی که نماینده جامعه است ما را گوشمالی دهد تا به چارچوب لانه خود باز گردیم! و مثلا به این ترتیب بوده است که «حدود و حقوق» جعل شده اند!!!

۱ ۲۶ آبان ۹۷ ، ۱۴:۰۰
اسرافیل مهدوی

فکر فلسفی و فکر دینی

 

درست است که فکر دینی تسلیم شدن است ولی فکر دینی می تواند معقول باشد و حتما هم این طور است. اصلا دین از عالم بالا و از ممکن غیب آمده و از عالم عقل عبور کرده است. پس معقول است و به نحو معقول بیان شده است. بنابراین فیلسوف که عقلانی و استدلالی فکر می کند می تواند در پرتو تعقل عمیق، برداشت عمیق تر و عقلانی تر از دیانت داشته باشد.

۰ ۲۵ آبان ۹۷ ، ۲۲:۰۸
اسرافیل مهدوی

سیر تفکر معاصر

غرب شناسی و غرب زدگی

فلسفه غرب و فلسفه اسلامی

 

ارسطویی که ما در فلسفه اسلامی می شناسیم، در حقیقت باید او را ارسطویی اسلامی خواند. او حکیمی است متأله در حد و طور پیامبری. و آن ارسطویی که یونانی بوده، فیلسوفی بوده است از فلاسفه، و البته موسس و معلم بزرگ فلسفه یونانی. بدین گونه دعوی جماعتی از شرق شناسان و اتباع آنان که فلسفه در جهان اسلامی را همان فلسفه یونانی به زبان اسلامی (عربی) می دانسته اند، سخنی است از سر گزاف و به دور از تحقیق عمیق.

 

فلسفه اسلامی به هر حال موجودیتی خاص پیدا کرد و در جهان اسلامی به نحوی در کنار وحی موثر افتاد و در کلام که به عقاید می پرداخت و نیز علوم طبیعی و ریاضی و صنایع و فنون به کار آمد. به عقیده راقم این سطور ماده فلسفه یونانی در عالم اسلامی از روح و حیاتی متاثر شد، از اینجا به نوبت در جهان اسلامی تاثیر گذار گردید. خلاصه آنچه که به تمدن اسلامی انتقال یافت یونانی باقی نماند بلکه در ذات اسلامی گردید.

۰ ۲۴ آبان ۹۷ ، ۲۰:۳۶
اسرافیل مهدوی

علوم اجتماعی و رودربایستی با عقلانیت

«حقوق بشر» اختراع بشر نیست

 

متون کلاسیک غرب در علوم سیاسی، مرزبندی های حقوقی در جامعه را محصول سیاسی شدن انسان به عنوان یک موجود طبیعی می دانند، پس حیوان سیاسی به اقتضای پیچیدگی سازماندهی جامعه، به علت استعداد سازماندهی، همه مرزبندی های حقوقی در جامعه را اختراع کرده است تا به اضطرار زندگی اجتماعی، یکدیگر را تکه پاره نکنند و این یعنی که کل قوانین و حتی حقوق اولیه را خود اختراع کرده ایم! تا جامعه قوام یابد و این محصول هزاران سال تجربه زندگی اجتماعی بشر است بنابراین منشأ «حق و تکلیف» اجتماعی، صرفا جعل بشری ناشی از «اضطرار» مادی در زندگی اجتماعی است.

۰ ۲۱ آبان ۹۷ ، ۲۲:۰۹
اسرافیل مهدوی

علوم اجتماعی و رودربایستی با عقلانیت

قسمت هشتم

حقّ «قدرت» یا قدرتِ «حقّ»؟ مسأله اینست

 

پس نحوه مهندسیِ «حقوق و حدود» با محوریت «قدرت» و چگونگی توزیع آن در جامعه، تنها مبنای تعریف «علم سیاست» محسوب می شود. اما حقیقت این است که بنیان «علم سیاست» از یک سو به تعریف «حق» و از سوی دیگر به تعریف «قدرت» باز می گردد. و پرسش ریشه ای آن است که به لحاظ منطقی، کدام بایسته است؟ آیا «حقّ»، «قدرت» را تنظیم، مدیریت و مهندسی کند و یا «قدرت»، باید تکلیف «حق» را معلوم کند؟

۰ ۱۷ آبان ۹۷ ، ۲۳:۰۰
اسرافیل مهدوی

عقلانیت و معنویت

تعریف دینانی از عقلانیت و معنویت

 

من از شما می پرسم که اصلا عقل را با چه باید تعریف کنیم و تعریف کننده عقل کیست؟ هیچ چاره ای در جواب این سوال نداریم، جز اینکه اول بگوییم غیر عقل نمی تواند عقل را تعریف کند. هیچ وقت عقل از ناحیه غیر عقل قابل تعریف نیست.؛ یعنی غیر عقل نمی تواند عقل را تعریف کند. هر کس هم عقل را تعریف کند با لحاظ عقلانی آن را تعریف می کند. تعریف عقل کاری عقلانی است و برای همین هم تعریف عقل فقط با عقل قابل بیان است.

 

معنویت را هم عقل می فهمد؛ یعنی چه؟ من نمی دانم معنویت چگونه می تواند از دایره عقل بیرون باشد یا خلاف عقل باشد؛ یعنی معنویتی داشته باشیم که خلاف عقل باشد (نمی گویم، در چارچوب یکی از تعاریف بگنجد؛ البته ممکن است معنویت در بعضی از این چارچوب ها نگنجد و بالاتر باشد) حداقل می توانم بگویم که معنویت نمی تواند برخلاف عقل باشد. آیا معنویتی که ضد عقل است و با عقل تناقض دارد معنویت است؟ بنده چنین معنویتی نمی شناسم، بنابراین معنویت هم به نوعی باید به عقل نزدیک باشد یا خودِ عقل یا چیزی شبیه عقل باشد، یا دست کم از شئون عقل باشد.

۱ ۱۶ آبان ۹۷ ، ۲۱:۴۵
اسرافیل مهدوی

شرق شناسی چیست؟

ملاحضاتی درباره شرق شناسی 1

 

نام شرق شناسی را اروپاییان وضع کرده اند. آنان از آغاز رنسانس تا قرن هجدهم بیشتر به زبان و ادبیات و هنر و فلسفه یونانی توجه داشتند و سپس به شرق شناسی مایل شده و آن را بنیاد کرده اند. اگر شرق شناسی به نحوی جانشین یونان پژوهی شده باید توجه کرد که وجه علاقه به یونان با علاقه به شرق یکی نیست. یعنی توجه اروپاییان به یونان در اغاز رنسانس توجه علمی به قصد پژوهش صرف در فرهنگ و ادب و فلسفه یونانی نبود. این توجه با نوعی تعلق خاطر و رعایت ادب و حرمت قرین بود. اروپای قرن های 15 و 16 و 17 انعکاس صورتی از ادب و آداب را در افق فراروی خود دیده بود که با پایدیای یونانی شباهت داشت. به این جهت یونان صرفا متعلَّق  پژوهش دانشمندان و متخصصان و صاحب نظران رنسانس نبود. آنها با رجوع به یونان راه تجدد را گشودند و در این راه به علوم و ایدئولوژی ها و روابط و نظام ها و مناسبات خاصی دست یافتند.

۰ ۱۶ آبان ۹۷ ، ۱۴:۱۶
اسرافیل مهدوی

سیر تفکر معاصر

غرب زدگی

تجدد دینی: پایان کار تجدّد سید جمال الدین اسدآبادی

قسمت چهارم

 

سیدجمال الدین اسدآبادی نتوانسته بود به ماهیت علم جدید پی ببرد، هرچند که شأنی از باطن و روح علوم غربی را دریافته بود، اما در تعلق به تجدد و ترقی توقف یافته بود، علی الخصوص که سعی می کرد به جمع میان اسلام و علم جدید موفق گردد. در حقیقت از هر دو دور می شد.

۰ ۱۵ آبان ۹۷ ، ۲۳:۱۸
اسرافیل مهدوی

عقل

جایگاه عقل در اندیشه دینانی

 

مولانا هم گاهی عقل را نقد می کند، اما او هم دارد استدلال می کند. اینکه کسی عقل را در حد شکل یا قالب خاصی محدود بکند و بگوید «لیس الا»، این معنای باطلی است؛ عقل از اینها فراتر است. عقل وقتی خود را تعریف می کند فراتر از تعریف می ایستد. همه عرفا اگر عقل را نقد می کنند به عقل خاصی نظر دارند که همان عقل حسابگر، ریاضی، تجربی، فلسفی یا ارسطویی است؛ یعنی در حد ارسطو ماندن را درست نمی دانند.

۰ ۱۵ آبان ۹۷ ، ۱۵:۵۶
اسرافیل مهدوی

دین و تجدّد

مواجه یهودیت، مسیحیت و اسلام با تجدّد

قسمت سوم

 

در دوره متأخر، فلسفه و علوم طبیعی و انسانی جولان داد و متجددین را گرفتار کرد و سرانجام پس از انقلاب اسلامی نحله های پراگماتیستی- لیبرالیستی و بالاخره متدلوژی و اندیشه باز پوپری که بر مبنای غیر از وحی و الهام آسمانی و القائات رحمانی تکوین یافته است، آفت معرفت دینی انقلاب و حوزه ها گردید. اما ایمانیان که از سرچشمه ایمان و تفکر معنوی حضرت امام (ره) برخوردار بودند، روح خبیث این اندیشه را درک کردند و به معارضه با آن پرداختند.

۰ ۱۳ آبان ۹۷ ، ۲۱:۲۰
اسرافیل مهدوی