اسرافیل

اسرافیل

اسرافیل

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ»
«إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم»
خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند. (قرآن کریم. سوره مبارکه رعد آیه 11)

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

امریکا شناسی: واقعیت دموکراسی در امریکا

جمعه, ۱۵ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۰۷ ب.ظ

واقعیت دموکراسی در امریکا

.

این روزها وقتی دولتمردان و نخبگان سیاسی غرب، به ویژه امریکایی ها، از ترویج دموکراسی صحبت می کنند، منظورشان جریان پولیارکی یا الیگارشی است، مفهومی که متفکران و نخبگان علمی و سیاسی غرب آن را قوت داده و در دایره سیاست گذاری متداول کردند. پولیارکی و الیگارشی به سیستم یا نظامی اطلاق می شود که در آن، گروه معدودی حکومت کرده و مشارکت و تصمیم گیری توده وار مردمی را عده کوچکی از رهبران- که در نتیجه رقابت حساب شده انتخاباتی و در چارچوب مشخص تعیین شده اند- مدیریت می کنند. بر اساس این نظریه دموکراسی، پلورالیسم یا کثرت گرایی و تنوع مشارکت در نظام سیاسی، در توجه و جواب گویی نخبگان منتخب سیاسی به خواسته های مردم نهفته است. دو بعد اصلی این مشارکت و کثرت گرایی، با این نظریه، در منازعه و بحث و فراگیری و اشتمال سیاسی پایه گذاری شده است و احزاب سیاسی مسلط، مدیریت آن را با زیرساخت رسانه های مسلط به عهده داشته و راهنمایی می کنند.

.

با این تعریف، دموکراسی و مردم سالاری در امریکا به محیط و دایره سیاسی محدود بوده و به دور اموری مانند روش انتخاباتی، نامزدی کاندیداها، همایش های حزبی، جمع آوری پول و حمایت مالی، صندوق آرا، کمیته ها، کمیسیون ها و تبلیغات انتخاباتی چرخ می زند.

.

این تعریف و عملکرد دموکراسی در حقیقت تعریف سازمانی و حقوق دموکراسی است و با تعاریف و عملکرد دموکراسی در یونان قدیم و آنچه در ادبیات این رشته به صورت ایدئال نوشته شده است، تفاوت کلی دارد. مفهوم پولیارکی یا الیگارشی در حقیقت دنباله و حاصل نظریه هایی بود که متفکران اروپایی و به ویژه ایتالیایی، به نام های گاتانو موسکا و ویلفردو پارتو در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، در مورد نخبگان سیاسی و ثروت اندوزی در جامعه مطرح کردند.

.

نه تنها مفهوم دموکراسی، بلکه مفهوم جامعه مدنی با معنای صلی آن- که از فیلسوفان و اندیشمندان یونانی چون ارسطو و افلاطون و از متفکران قرن هفده، هیجده و نوزده مانند: جان لاک، ژان ژاک روسو و جرج هگل و دیگران گرفته شده بود- در حال تغییر و تحول بود. تعریف و عملکردهای دموکراسی به عنوان نمونه ای از جامعه مطلوب  مدنی در قرن اخیر تا امروز مسیر سراشیبی را طی کرده است و رشد فناوری، دیوان سالاری و دگرگونی سیاسی و اقتصادی، آثار مهمی در جریان مردم سالاری به جای گذاشته است که مهمترین آن، بحران های حزبی، رهبری سیاسی، افزونی سازمانی و دیوان سالاری، افسردگی و بی علاقگی و اطمینان و اعتماد مردم به نظام های خود به ویژه در ایالات متحده است.

.

امروزه الیگارشی و پولیارکی در امریکا دوره بلوغ جدیدی را طی می کند، دوره ای که سازندگی انحصاری دموکراسی تنها به دست نخبگان قدیم سیاسی نیست، بلکه با کمک از روش های جدید اطلاعاتی، ارتباطی و سازمانی، مانند اینترنت، سعی دارد به گروه های پایین، جلوه مشارکت داده و بدین ترتیب عدم برابری در جامعه را مشروعیت بخشد. از این جنبه، این نوع دموکراسی، بُعدی از اقتدار گرایی کلاسیک است. بدین ترتیب دموکراسی وسیله و ابزاری برای وصول به هدف نهایی بوده و رقابت و اختلاف بین گروه و احزاب، در نوعی سازمان بندی، مقررات دیوان سالارانه، حقوقی و فناورانه صورت عملی به خود می گیرد.

.

هدف اصلی، به دست آوردن کنترل و اعمال قدرت است. نظریه دموکراتیک کردن یا دموکراتیک شدن جوامع، اینک یک تناقض اصلی به دنبال دارد. این تناقض بر این نکته مهم استوار است که نظریه مزبور، نخست سعی دارد امور و فضای اجتماعی و اقتصادی را از جوانب و دایره سیاسی جدا کند و آنگاه، پس از مرحله دموکراتیک شدن، تلاش می کند تا وابستگی گسست ناپذیر بین دموکراسی و سرمایه داری را نشان دهد. برای مثال، ساموئل هانتینگتون یکی از کارشناسان امریکا و متخصص تئوری نوگرایی چنین می نویسد:

.

«دموکراسی سیاسی، آشکارا با نابرابری ثروت و درامد توافق دارد و در بعضی موارد با این نابرابری بستگی پیدا می کند. تعریف دموکراسی در بستر و چارچوب اهداف اقتصادی، عدالت اجتماعی و مرفه بودن، تساوی اجتماعی و اقتصادی- همانطور که ما گفته ایم- چندان سودمند نیست»

.

به عقیده من این نوع خرد گرایی شگفت انگیز است. ولی برای کسانی که مفهوم دموکراسی را در چارچوب اندیشه های سرمایه داری غرب بپذیرند، استدلالی به نظر می رسد. زیرا بر اساس این نظریه، نظام اقتصاد کنونی که بر پایه سرمایه داری امریکا و اروپای غربی است، مشروعیت داشته و شکاف اقتصادی بین المللی و ملی و شکاف طبقاتی داخل هر یک از این نظام ها، با جریان مردم سالاری و دموکراتیک شدن تغییر نخواهد کرد. در حقیقت نظام حاکم جهانی کنونی، مشروع، مناسب و پابرجا خواهد ماند.

.

در گذشته وقتی از دموکراسی به معنای کلاسیک آن صحبت می شد، دو عامل یا نتیجه همیشه مهم به نظر می رسید. تفاوت دموکراسی مورد خواست امریکا، دولتمردان، سردمداران و تعداد زیادی از روشنفکران آن کشور با دموکراسی عمومی در این است که امروزه تکیه و تاکید بر جریان دموکراسی است و نه بر نتایج حاصل از آن. دولتمردان امریکا نیز خواستار توجه به جریان ساخت دموکراسی هستند و نه متن و اصل آن و این درون مایه دموکراسی ترویج شده پولیارکی امروزی در امریکا و کشورهای اروپا و به خصوص اتحادیه اروپا است.

.

در دموکراسی عمومی و کلاسیک غرب، اکثریت حاکمیت داشت و مصالح طبقات مختلف در نظر گرفته می شد، در حالی که در دموکراسی تغییر داد شده امروزی امریکا و اروپا، اکثریت جای خود را به اقلیت داده، اقلیتی که با استیلاگری ادعا دارد که توافق اکثریت و عموم مردم را به وسیله جریان تحصیل کرده است. این الگوی جریانی و نه متنی و حقیقی است که سیاست های خارجی غرب و امریکا، آن را برای کشورهای دیگر از جمله دنیای اسلام در نظر گرفته اند. اما گذشته، منافع سیاسی، اقتصادی و فرهنگی امریکا با حمایت از استبداد، دیکتاتوری و حکومت های فردی، حفظ می شد و ملت ساختن و دولت ساختن در چارچوب دولت های ملی  و تجدد گرا مورد توجه بود. استراتژی کنونی اقتضا می کند که این اهداف در لوای جامعه مدنی مورد نظر صورت پذیرد.

.

در یکی از مجموعه های مفصلی که در سال های اخیر درباره جامعه مدنی و دموکراسی امریکا منتشر شده است، نویسندگان آن بیان کرده اند که مفهوم جامعه مدنی- که در سال های اخیر متداول شده است- با اهداف جنبش هایی که در قرون گذشته با آزادی، رهایی بخشی و انقلابی بودن همراه بود، تفاوتی آشکار دارد. جنبش جامعه مدنی امروزی در امریکا و غرب یک جنبش محدود و انقلابی مخملی است و هدف آن، تغییر بنیان و ساختار اجتماع نیست، بلکه سازندگی و نوع اصلاحات از پایین به بالا و به موازات بسیج عمومی در جامعه است. هدف دیگران دموکراتیک کردن جامعه و نظام است. این نویسندگان در حقیقت جامعه مدنی امروزی و فعالیت آن را یک پدیده فراسوی مارکسیسم می دانند که به علت ضعف سیستم سوسیالیستی و سرانجام در نتیجه فروپاشیدگی جامعه کمونیستی به وجود آمده است. این گروه به پیروی از آثار یورگن هابرماس جامعه شناس و متفکر معاصر آلمانی، این پدیده جامعه مدنی را ترجمه ای از نظریه پردازی او درباره نظریه انتقادی جامعه می دانند. در این شرایط جنبش جامعه مدنی، احیای روشنفکری جدیدی است که هدف اصلی آن پلورالیسم یا کثرت و تنوع دموکراسی و نهادهای مرتبط با آن است.

.

منبع: مولانا، حمید. امریکا شناسی: فراز و فرود یک امپراتوری. موسسه انتشارات امیرکبیر، چاپ دوم، 1390، ص 57

.

کلمات کلیدی: اسرفیل، غرب، غرب شناسی، شرق، دموکراسی، دموکراسی در امریکا، فرهنگ امریکا، سیاست امریکا، دین و مذهب امریکا، نخبگان سیاسی امریکا، پولیارکی، الیگارشی، نخبگان سیاسی غرب، حکومت امریکا، رهبران امریکا، پلورالیسم، کثرت گرایی، پلورالیسم در امریکا، کثرت گرایی در امریکا، نظام سیاسی امریکا، احزاب امریکا، مردم سالاری در امریکا، اروپا، یونان، انتخابات در امریکا، جامعه مدنی، الیگارشی در امریکا، پولیارکی در امریکا، دیوان سالاری در امریکا، دموکراتیک شدن جوامع، ساموئل هانتیگتون، سرمایه داری در غرب، سرمایه داری در امریکا، سرمایه داری در اروپا، اقتصاد امریکا، شکاف طبقاتی، نظام حاکم جهانی، دموکراسی عمومی، اتحادیه اروپا، سیاست خارجی غرب، سیاست خارجی امریکا، جامعه مدنی در امریکا، مارکسیسم، کمونیسم، سوسیالیسم، سکولاریسم، جامعه سکولار امریکا، امریکا، ایالات متحده امریکا، سرزمین امریکا، اجتماع و جامعه امریکا

.

(کپی برداری از «اسرافیل» فقط با ذکر منبع مجاز است)

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی