اسرافیل

اسرافیل

اسرافیل

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ»
«إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم»
خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند. (قرآن کریم. سوره مبارکه رعد آیه 11)

آخرین نظرات
  • ۳ اسفند ۹۶، ۲۰:۴۰ - ..جهان ..
    تشکر

شرق و غرب

پنجشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۰ ب.ظ

شرق و غرب (قسمت اول)

.

شرق و غرب دو سرزمین نیست بلکه دو تاریخ است که در حدود 2500 سال پیش آغاز شده است و ما که امروز در پایان یا در عصر نزدیک به پایان غرب قرار گرفته ایم، می توانیم دریابم که چگونه همه آنچه در پایان پدیدار می شود در آغاز به صور کم و بیش مبهم وجود داشته است. من با کسانی که می گویند یهودیت و مسیحیت در قوام تاریخ جدید غربی مؤثر بوده است موافقم، اما حساب دین مسیحی و مسیحیت تاریخی را باید تفکیک کرد. اگر مسیحیت در آغاز قرون وسطی اروپا را از نابودی نجات داد و به همین جهت مقام خاصی پیدا کرد پاداشش این بود که قرون وسطی را دوره سیاهی و جهل و ظلمت خواندند. حتی در رنسانس هم مسیحیت به غرب کمک کرده است تا بتواند با اصل و آغاز خود تجدید عهد کند و مگر با قبول مسیحیت از طرف اروپاییان نبود که آنان به احیاء علوم یونانی پرداختند و مگر روح دینی و ذوق مسیحی بر بیشتر متفکران و نویسندگان رنسانس حاکم نبود و مگر اصلاح دین مرحله مهمی در انقلاب غرب و پیدایش عصر جدید به شمار نمی رود؟

.

اما اگر می خواهیم بدانیم که مسیح در تاریخ غرب چه جایی داشته است، بزرگانی از غرب حکایت آن را بازگفته اند و یکی از این بزرگان داستایوسکی است که در کتاب برادران کارامازوف فصلی به نام «زندانی بزرگ» گشوده است. داستایوسکی صاحب درک و دریافتی بود و به عصری تعلق داشت که می توانست میان شرق و غرب بایستد و به نحوی نسبت میان مسیحیت و غرب را دریابد. در آتن قدیم (آتنی که در کریتیاس افلاطون وصف شده است) دین و آداب دینی اهمیت داشت. حتی افلاطن نیز در نوامیس بر رعایت اصول و آداب دین تاکید تمام کرد. اما مدینه را قانون گذاران و صاحبان قوانین می بایست اداره کنند و حال آنکه در آتلانتید قدرت و حکم از آن خداست. از آن زمان تا کنون و حتی در دوره جدید که مخالفت با دین آزاد شد و کسانی با دین مخالفت های شدید کردند، مدینه ای نمی شناسیم که اهل آن به کلی دین را رها کرده باشند.

.

در طی مدتی بیش از هفتاد سال در روسیه و در سرزمین هایی که قبل از انقلاب اکتبر 1917 در تصرف قدرت امپراتوری روس بود، کوشش شد که صورت خاص و خامی از طرح افلاطونی حکومت و نظارت بر زندگی مردم تحقق یابد (و با همین طرح غربی بود که شرق سیاسی به وجود آمد.). در این طرح دین جایی نداشت و چهار نسل با اصول غیر دینی و ضد دین پرورش یافتند. مع ذلک در قفقاز، روسیه و اوکراین و ... اسلام و مسیحیت باقی ماند.

.

اینکه می گویند تفکر اختصاص به جغرافیا ندارد، گرچه حرف عامیانه ای است و با آن هیچ حکم و ادعایی رد و نفی نمی شود، نادرست نیست. حتی این سخن عوامانه را اگر به این صورت درآوریم که در غرب افکار شرقی و در شرق رسوم غربی همواره وجود داشته است و اکنون نیز وجود دارد، باز هم نادرست نگفته ایم. نه غرب و نه شرق هیچ کدام مجموعه از رسوم و افکار نیست؛ غرب و شرق هر یک، یک عالم است و عالم نه مجموعه اشیاست نه چیزی مانند روح جمعی امیل دورکیم. عالم روشنگاهی است که به اشیاء امکان وجود و ظهور و قرب و بعد تقدم و تاخر و اهمیت و بی اهمیتی و بزرگی و کوچکی می دهد. غرب و شرق نیز به عنوان دو عالم مجموعه هایی از صلاح و فساد و خوب و بد و مفید و مضر و کوچک و بزرگ و ... نیستند؛ بلکه هر یک شرط و امکان پیدایش و تحقق و انحایی از سنن و روابط و رسوم و قواعد اند و نه مجموعه چیزها. این چیزها را می توان از جایی به جای دیگر انتقال داد. مجموعه هم قابل انتقال است اما با انتقال چیزها و حتی با انتقال مجموعه چیزها، عالم انتقال نمی یابد. اگر کسی بگوید برای گرفتن خوب غرب، بد آن را نیز باید گرفت، نه فقط سخن سست و گزافه گفته بلکه به فرض اینکه این دستورالعمل به جا آوردنی باشد، نتیجه ای از آن حاصل نمی شود. غرب بسیاری از چیزها را که منسوب به شرق است، اخذ کرده و حتی مرده ریگ تاریخ شرق را به عالم خود انتقال داده است.

.

اصلاً غرب هرگز معتقد نبوده است که دو عالم مساوی در مقابل هم وجود دارد یا می تواند وجود داشته باشد. شرق در نظر غرب چیزی است که باید بر آن استیلا یافت. در ابتدای تاریخ غرب، آتلانتید افلاطون در دریا فرو رفته است و از آن زمان به بعد نیز تمام سوابق تاریخی شرق به طور گوناگون و من جمله از طریق شرق شناسی، متعلق نظر تملک و تصرف غرب قرار گرفته و کوشش شده است که تمامی آن به تصرف  درآید. هر عالم نگاهی دارد و با آن نگاه به چیزها می نگرد. غرب در آغاز و تا دوره اخیر، آشکارا نگاه تملک و استیلا نبود اما استعداد باز کردن چنین چشمی را داشت و می توانست به آن مبدل شود و در قرن هجدهم و نوزدهم چنین شد. از زمانی که غرب با نگاه تملک به چیزها نگریست، قهرا تخالف شدت گرفت و در صور سیاسی و فرهنگی و دینی ظاهر شد. در این وضع بود که غرب قهر خود را بر سراسر روی زمین گسترش داد و به انحاء مختلف کوشید تا نه فقط سرزمین ها و منابع و مواد اولیه را تصرف کند بلکه به همه اقوام بیاموزد که چگونه به عالم نگاه کنند.

.

ولی این نگاه را چگونه می توان تعلیم کرد و آموخت؟ بعضی از محققان و متفکران می گویند علوم و رسومی را که حاصل این نگاه است می توان آموخت؛ اما اصل نگاه آموختنی و تقلیدی نیست و همه آن را فرا نمی گیرند. نگاه، نگاه یک عالم است نه نگاه اشخاص و گروه ها و طبقات. عالم ممکن است بسط یابد و نگاه روشن یا تیره و کدر شود اما فراگرفتنی نیست چنانکه می گویند نگاه شرق و شرقی را حجابهایی کدر و تیره و تار کرده و اکنون چیزها را با آن نگاه نمی توان دید و بسیارند اقوامی که چشم شرقیشان کور شده و چشم غربی نیز نمی توانند بگشایند. اکنون بعضی منتقدان پست مدرن چشم غرب را هم در شرف کور شدن می بینند و شاید این حادثه با برداشته شدن پرده ها از چشم شرق مقارن باشد.

.

منبع: داوری اردکانی، رضا. درباره غرب. انتشارات هرمس. چاپ سوم، 1393، ص 120

.

(کپی برداری از «اسرافیل» فقط با ذکر منبع مجاز است)

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی