اسرافیل

اسرافیل

اسرافیل

.............«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ»..............

«إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم»

خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند. (قرآن کریم. سوره مبارکه رعد آیه 11)

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فلسفه غرب» ثبت شده است

غرب شناسی

بررسی ادوار ماهیت غرب و سیر تاریخ فرهنگی تمدن 3

مراحل مختلف غرب شناسی-اولین مرحله «ماهیت»

 

به موازات آن هر چه شما به سمت پیکره ی غرب کره ی زمین حرکت کنید با بعد عقل گرای بشر مواجه می شوید بشر در 3000 سال گذشته در این منطقه کاما تعلق می کرده از اولین انسان هایی که آن جا نوشتن را آغاز کردند همه چیز را بر معادلات عقلی خودشان آورده اند لذا در پیکره ی غرب همه چیز عینی و ملموس قابل لمس و درک و فهم است.

در نتیجه میراث بشری شامل سه بخش است در خاورمیانه و آن چه که از کلام وحی به زمین نازل شده است آن چه که از شرق و روح گرایی بوده و آن چه که در غرب زمین اتفاق افتاده و تعقل کرده و به صورت عینی تولید کرده است. لذا هر گاه ما صحبت از غرب شناسی می کنیم بخش عقلانی را تبیین می کنیم . پس اولین شکل غرب شناسی شکل ماهیتی غرب است . چیستی غرب در تفکرش نهفته است.

۰ ۲۷ آبان ۹۷ ، ۱۶:۵۷
اسرافیل مهدوی

غرب شناسی عمومی

بررسی ادوار ماهیت غرب و سیر تاریخ فرهنگی تمدن 2

تقسیم بندی چهارگانه در مطالعات غرب شناسی

 

مطالعات غرب شناسی به طور عمده به چهار بخش تقسیم می شود. مطالعات غرب شناسی تاریخی که سیکل و سیر تاریخی را مورد مطالعه قرار می دهد و مطالعات فلسفی که تاریخ فکری غرب را بررسی می کند. معروف است که شرق پیامبران و انبیا را دارد و غرب فلاسفه را، در واقع دین غربی ها دین تعقل است که این هم یک زاویه در غرب شناسی است چاره ای هم نیست یعنی کسی نمی تواند مطالعات غرب شناسی را صورت بدهد مگر این که مکاتب عمده ی فلسفه ی غرب را بشناسند.

 

 زاویه ی سوم در غرب شناسی جامع شناختی است. در مبحث جامع شناختی غرب به 4 دوره عمده یعنی دوران «سنت» و «دوران مدرنیته و مدرنیزاسیون» و «دوران پست مدرنیته» را مورد سنجش قرار می دهیم. در آخر هم شرایط فعلی غرب یعنی آغاز عصر «ترنس مدرنی» را حتما باید مورد توجه قرار دهیم. زاویه ی چهارم که زاویه اختصاصی ما است زاویه ی دید علوم استراتژیک به غرب شناسی است.

۰ ۲۵ آبان ۹۷ ، ۱۸:۱۲
اسرافیل مهدوی

سیر تفکر معاصر

غرب شناسی و غرب زدگی

فلسفه غرب و فلسفه اسلامی

 

ارسطویی که ما در فلسفه اسلامی می شناسیم، در حقیقت باید او را ارسطویی اسلامی خواند. او حکیمی است متأله در حد و طور پیامبری. و آن ارسطویی که یونانی بوده، فیلسوفی بوده است از فلاسفه، و البته موسس و معلم بزرگ فلسفه یونانی. بدین گونه دعوی جماعتی از شرق شناسان و اتباع آنان که فلسفه در جهان اسلامی را همان فلسفه یونانی به زبان اسلامی (عربی) می دانسته اند، سخنی است از سر گزاف و به دور از تحقیق عمیق.

 

فلسفه اسلامی به هر حال موجودیتی خاص پیدا کرد و در جهان اسلامی به نحوی در کنار وحی موثر افتاد و در کلام که به عقاید می پرداخت و نیز علوم طبیعی و ریاضی و صنایع و فنون به کار آمد. به عقیده راقم این سطور ماده فلسفه یونانی در عالم اسلامی از روح و حیاتی متاثر شد، از اینجا به نوبت در جهان اسلامی تاثیر گذار گردید. خلاصه آنچه که به تمدن اسلامی انتقال یافت یونانی باقی نماند بلکه در ذات اسلامی گردید.

۰ ۲۴ آبان ۹۷ ، ۲۰:۳۶
اسرافیل مهدوی

پروتستانتیزم، پیوریتانیسم و مسیحیت صهیونیستی

 پروتستانتیزم، روشنگری و نهانگرائی (میستی سیزم) عبرانی

 

پروتستانتیزم و روشنگری مفاهیمی هستند که بی‌گمان با آنها به حد کافی آشنایی داریم و بر تأثیرات بی‌چون و چرای بر جای مانده از این دو واقعه بزرگ نیز آگاهیم. می‌دانیم که این دو واقعه بزرگ دو مرحله از یک روند بوده و تمامی باورها و اندیشه‌های انسان غربی -یا به عبارت دیگر بخش‌های قابل توجهی از انسان‌های دیگر جوامع- را در ارتباط با دنیا، جهان و زندگی از بنیاد تغییر داده و در پی ایجاد یک دنیای غیردینی بوده‌اند. همراه با ایجاد این دنیای غیردینی انسان را نیز از «بندگی و ستایش خالق خود» به مثابه وظیفه فطری و اصلی او باز داشته به ستایش و پرستش خود واداشته است و باز می‌دانیم که این دو واقعه، باور به «گذرا و بی‌ارزش بودن دنیا» را از میان برداشته و به جای آن باور «پاینده، ابدی و بی‌نهایت ارزشمند بودن دنیا» را قرار داده است.

۰ ۲۴ آبان ۹۷ ، ۲۰:۳۲
اسرافیل مهدوی

علوم اجتماعی و رودربایستی با عقلانیت

قسمت سوم

تفکیک «باید» از «هست»، قطع ریشه «حقوق بشر»

 

جدایی «باید» از «هست» بدین معنی است که شما در حوزه علوم سیاسی، اقتصاد و حقوق بشر، دیگر نه می توانید استدلال فلسفی کنید، نه استدلال «هستی شناختی» و نه «انسان شناختی»، هیچ یک دیگر امکان نخواهد داشت؛ زیرا یک مانع معرفت شناختی غیر قابل عبور میان «هست» و «باید» تعبیه شد که این، حمله ای بسیار خطرناک به بنیاد های فلسفی «سیاست، حقوق و اخلاق» بود. شاید کمتر کسی ابتدا متوجه ضربه بزرگی شد که از ناحیه «اپیستمولوژی» «کانت»، به «حقوق و اخلاق» وارد گشته بود، اما اصولا همه شقوق هر حکمت عملی و هر نوع نظام سازی، عملا فاقد مبنای نظری و صرفا مبتنی بر ادعا شد.

 

مطالب مرتبط:

تعریف «قدرت و مشروعیت» مسبوق به تعریف «حق»

تبیین «حقوق» بدون تبیین «آدم و عالم» محال است

 

بقیه متن در «ادامه مطلب»

(کپی برداری از «اسرافیل» فقط با ذکر منبع مجاز است)

۰ ۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۱:۱۲
اسرافیل مهدوی

جایگاه انسان در فلسفه اسلامی و فلسفه غرب

(قسمت دوم)

 

بدین ترتیب تحت تاثیر این نظریات، یعنی فروید از یک طرف، داروین هم از آن طرف و گالیله و کپلر از طرف دیگر، بشر بسیار منحط شد. بشری که علت غایی خلقت بود تبدیل به حیوان شد و در ردیف گونه ای از حیوانات قرار گرفت و در معرض معرفت علمی مغرب زمین، انسان بسیار کوچک شد.

 

اما این تمام مطلب نبود. از طرف دیگر فیلسوفان هم در صحنه بودند و دیدند که این وضعیت خوبی نیست و انسان خیلی کوچک شده است و سعی کردند برای انسان اعاده حیثیت نمایند. فیلسوفان اگزیستانسیالیست از جمله ژان پل سارتر نظر دادند که گرچه عالم هدفی ندارد و جهان غایتی ندارد و هیچ در هیچ است، اما در این وادی وحشتناک و تاریکی هستی، انسان یگانه موجودی است که نور می دهد و به عالم معنا می دهد.

 

بقیه متن در «ادامه مطلب»

(کپی برداری از «اسرافیل» فقط با ذکر منبع مجاز است)

۱ ۱۴ مهر ۹۷ ، ۱۵:۳۶
اسرافیل مهدوی

جایگاه انسان در فلسفه اسلامی و فلسفه غرب

(قسمت اول)

 

با پیدایش تئوری های علمی و نظریات دانشمندانی چون گالیله و کپلر مرکزیت زمین به افسانه تبدیل شد. زمین مرکز نیست، بنابراین انسان هم در مرکز عالم زندگی نمی کند و اشرف موجودات هم نیست. هر اندازه انسان در نحله های فکری گذشته بزرگ تلقی می شد، بعد از پیدایش این نوع تفکر، انسان کوچک و کوچک تر شد. یعنی انسان موجود ضعیفی شد که در یک کره بسیار ضعیف و ناتوان در جوّ لایتناهی دارد می چرخد و این فرضیه علمی در مسئله فضا و جو و هیئت بود البته باید توجه داشت که این نظریات در تاریخ معرفت اثر فراوانی داشته است.

 

سیر مطالعاتی پیشنهادی:

سیر مطالعاتی تاریخ غرب

 

مطالب پیشنهادی:

تکنولوژی و اندیشه تکامل

غرب شناسی: نگاه انسان مدرن به عالم

دین و دنیا

زادگاه فلسفه در اندیشه شیخ شهاب الدین سهروردی (شیخ اشراق)

آیا وظیفه فلسفه پاسخگویی به نیازهای امروز بشر نیست؟

فلسفه اسلامی: ابن سینا و ارسطو

فلسفه اسلامی و وحی

معنای فلسفه چیست؟

 

بقیه متن در «ادام مطلب»

(کپی برداری از «اسرافیل» فقط با ذکر منبع مجاز است)

۱ ۰۱ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۵۰
اسرافیل مهدوی

معنای فلسفه چیست؟

 

یکی از شرایط فیلسوف بودن این است که انسان خود را از جریان امور بیرون بکشد و از بیرون به امور نگاه کند. هیچ انسانی فیلسوف نمی شود مگر اینکه از بیرون به امور نگاه کند. نگاه از درون، فلسفی نیست. مادامی که انسان نتواند از خودش خارج شود و از بیرون به امور نگاه کند، فیلسوف نیست و هم فیلسوفان اسلامی و هم فیلسوفان غربی این قدرت را داشته اند. فیلسوف بودن این است که فیلسوف بتواند از خودش فاصله بگیرد، خودش را اُبژه قرار دهد و خود را مطالعه کند و امور را از بیرن نگاه و بررسی کند.

 

بقیه متن در «ادامه مطلب»

(کپی برداری از «اسرافیل» فقط با ذکر منبع مجاز است)

 

 

مطالب پیشنهادی:

فلسفه اسلامی و وحی

فلسفه اسلامی: ارسطو و ابن سینا

آیا وظیفه فلسفه پاسخگویی به نیازهای امروز بشر نیست؟

زادگاه فلسفه در اندیشه شیخ شهاب الدین سهروردی (شیخ اشراق)

۰ ۳۰ تیر ۹۷ ، ۱۸:۰۴
اسرافیل مهدوی

فلسفه اسلامی و وحی

 

در مورد فلسفه اسلامی من نمی گویم که این فلسفه مولود وحی است، ولی از وحی کمک گرفته است و فلسفه ای بوده که کوشیده تا وحی را بفهمد. من نمی گویم که فلسفه ابن سینا یا فلسفه شیخ اشراق از طریق وحی آمده و مولود وحی است، اما فلسفه اسلامی فلسفه ای است که در آن متفکران بزرگی مانند فارابی، ابن سینا و سهروردی، بر اساس تعالیم اسلام و وحی محمدی (ص) اندیشیدند و کوشیدند وحی را بفهمند و تا حدودی هم فهمیدند و مطالب زیادی دارند. مگر فلسفه چیست؟

فهم وحی، خودش فلسفه است و این همان چیزی است که به آن «فلسفه اسلامی» می گوییم؛ یعنی فلسفه ای که در جهان اسلام رشد کرده و نفس کشیده است، نه اینکه از طریق وحی آمده، نازل شده و وحی منزل است.

 

بقیه متن در «ادامه مطلب»

(کپی برداری از «اسرافیل» فقط با ذکر منبع مجاز است)

۰ ۲۹ تیر ۹۷ ، ۲۳:۰۲
اسرافیل مهدوی

غرب شناسی

غرب: اکنون و آینده

(قسمت اول)

 

امروز وضع غرب تغییر کرده است؛ یعنی دیگر در تفکر غربی چیزی که قدرت غرب و تجدد را به پیش براند وجود ندارد. اتحاد جماهیر شوروی که زمین، جمعیت، معدن و نعمت های طبیعی و مادی و قدرت سیاسی و نظامی داشت منقرض شده؛ غرب سیاسی هم مثل شوروی نیروی دوام و بقا را از دست داده است. غرب دیگر امیدی به آینده ندارد و متفکرانش کار فلسفه را تمام شده می بینند و از پایان دوران تجدد سخن می گویند.

 

آنها وضع حاضر را وضع برزخ (پست مدرن) خوانده اند؛ یعنی دورانی که در مبانی تجدد تزتزل راه یافته و هنوز عهد دیگری آغاز نشده است.

 

بقیه متن در «ادامه مطلب»

(کپی برداری از «اسرافیل» فقط با ذکر منبع مجاز است)

۰ ۱۰ تیر ۹۷ ، ۱۸:۵۲
اسرافیل مهدوی