سرباز عقل

سرباز عقل

سرباز عقل

.............«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ»..............

«إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم»

خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند. (قرآن کریم. سوره مبارکه رعد آیه 11)

تاریخ فلسفه اسلامی. ماهیت فلسفه اسلامی

دوشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ۰۲:۳۵ ب.ظ

تاریخ فلسفه اسلامی

ماهیت فلسفه اسلامی

 

بسیاری از فلاسفه در امکان معرفت به جهان هستی تردید روا نداشته اند و بر اساس همین فرض در راه کشف حقیقت تا آنجا که توانسته اند کوشش کرده اند. وقتی از امکان معرفت سخن به میان می آید فرض عدم امکان آن نیز قابل طرح و بررسی خواهد بود. بررسی این فرض با نوعی از شکاکیت به وسیطه سوفسطائیان در دوران باستان آغاز شد ولی امروز نیز فرض عدم امکان معرفت در قالب های نو و با اسلوبی تازه چهره جدید خود را آشکار ساخته و بسیاری از اندیشمندان  به بررسی در این باب پرداخته اند.

 

ما در اینجا به مسائل مربوط به معرفت شناسی نمی پردازیم. همین اندازه یادآور می شویم که اگر انسان به امکان حصول معرفت باور نداشته باشد حتی درباره عدم امکان حصول معرفت نیز سخن نمی گوید زیرا حکمِ به عدم امکان معرفت، خود نوعی از انواع معرفت به شمار می آید.

 

معرفت فلسفی، نوعی معرفت است که به معرفت حاصل از علوم و هر نوع معرفت دیگر تفاوت دارد. آنچه در هر یک از علوم «موضوع» و محور مسائل آن علم قرار می گیرد در فلسفه به عنوان «مسئله» مطرح می شود و از همین جا می توان دریافت که تفاوت علوم با فلسفه  از نوع تفاوت هر یک از علوم با علم دیگر به شمار نمی آید. این مسئله که آیا اختلاف علوم با یکدیگر و تفاوت معرفت فلسفی با دانش علمی بر چه اساسی استوار گشته همواره مورد بحث و گفتگو بوده است. کسانی چنین اندیشیده اند که اختلاف علوم بر پایه اختلاف موضوعات آنها قابل توجیه و تبیین است. گروهی از اندیشمندان نظریه دیگری ابراز داشته اند و گفته اند «اختلاف اغراض و تفاوت میان انگیزه ها تنها چیزی است که موجب اختلاف میان دانشها می گردد». البته نظریه سومی نیز وجود دارد که با اختلاف روش و تفاوت «مِتُد» به توجیه اختلاف میان انواع علوم و دانش ها می پردازد.

 

هر چه در این باب گفته شود، یک واقعیت قابل انکار نیست و آن واقعیت این است که فلسفه در عین اینکه فاصله خود را با علوم حفظ کرده از صحنه زندگی برکنار نبوده و در حوزه فکر و فرهنگ حضورش را نشان داده است. انسان بدون فکر و فرهنگ، از زندگی انسانی محروم است و فکر و فرهنگ، بدون نوعی فلسفه تحقق نمی پذیرد.

 

در باب منشا پیدایش فلسفه سخن بسیار گفته اند. از جمله سخن های رایج در این باب یکی این بود که می گفتند منشا پیدایش فلسفه جز «حیرت» و «تعجب» چیز دیگری نیست. البته حکمای رواقی با این سخن مخالف بودند و می گفتند یک فیلسوف به رهبری عقل و رضایتمندی از حوادث جهان و هماهنگی با طبیعت زندگی می کند. حکمای رواقی در یک جمله شعار گونه اندیشه های خود را ابراز می داشتند و می گفتند: «از هیچ چیز نباید تعجب کرد و به حیرت افتاد»

 

همانگونه که در منشا پیدایش فلسفه اختلاف نظر وجود دارد، در تعریف و حدِّ آن نیز با عقاید و آرای مختلف و متعدد رو به رو هستیم. کسانی بر این عقیده اند که «فلسفه اساسا پاسخی است در برابر مسئله مرگ». در نظر این گروه فلسفه جز نوعی ژرف اندیشی درباره مرگ چیز دیگری نیست. در مقابل این گروه کسانی چنین می اندیشند که در فلسفه، زندگی به گونه ای عمیق مورد بررسی قرار می گیرد. در نظر این اشخاص زندگی بررسی نشده، ارزش زیستن ندارد. بر اساس این طرز تفکر است که قدرت اندیشه های فلسفی بزرگ و نیرومند معرفی شده است. طرفداران این تفکر معتقدند اندیشه های فلسفی به هیچ وجه نباید ساده انگاشته شود زیرا این اندیشه ها ولو به طور غیر مستقیم نیز ممکن است بسیار عظیم باشند.

 

اسرافیل: ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام: غلامحسین ابراهیمی دینانی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی